کافی نت زیپ

کافی نت زیپ

کافی نت زیپ
کافی نت زیپ

کافی نت زیپ

کافی نت زیپ

زندگی نامه عبدالرحیم طالبوف تبریزی


زندگی نامه عبدالرحیم طالبوف تبریزی

 

اسنادی که دربارة زندگی و فعالیت میرزا عبدالرحیم طالبوف اطلاعاتی به ما می‎دهند، بسیار اندک هستند. طالبوف از سر تواضع، نه خود شرح حالی نگاشته و نه به دیگران اجازة چنین کاری داده است. حتی در سال که جلد نخست کتاب «سفینة طالبی» برای چاپ مجدد در استانبول آماده می‎شد، مدیر مطبعة «خورشید» از وی عکس می‎خواهد تا آن را در آغاز کتاب چاپ کند. طالبوف در نامه‎ای که به همراه عکس به مدیر چاپ خانه فرستاده چنین می‎نویسد:

(اکنون که اصرار دارید تا عکس ناقابل مرا در کتاب بیاورید، من مایل نیستم. تنها به این شرط اجازه می‎دهم که در زیر آن عبارتی جز «تصویر نویسندة کتاب احمدی) نوشته نشود.


تنها سندی که شرح حال مختصری از وی را در برداشته و مربوط به زمان حیات خود اوست، نامه‎ای مختصر است که به فریدون بیگ کوچرلی نوشته است. کوچرلی تقریباً در سال‎های 1903 یا 1904 نامه‎ای به طالبوف نوشته و از وی شرح حالش را خواسته است. طالبوف خواهش او را اجابت کرده و شرح حال خود را در نامه آورده و تذکر داده است که کوچرلی نوشتة وی را بدون کم و کاست و افزایش در مجموعة خود بیاورد. کوچرلی این خواسته را برآورده کرده ولی در مقاله‎اش اشاره‎ای به این نکته نکرده که طالبوف کجا و در چه سالی متولد شده، اکنون کجاست و به چه کاری مشغول است و نام آثار او چیست؟
البته این نوشته برای شناخت زندگی پر معنا و پربار طالبوف کفایت نمی‎کند. منابع زیر اطلاعات ما را تکمیل می‎کنند:
الف) برخی مطالب موجود در آثار تألیفی یا ترجمه‎ای طالبوف یا نامه‎های او خطاب ؟ اطلاعاتی به ما ارایه می‎کند که بفهمیم او به کجاها رفته و چه کارها انجام داده است.


ب) در سال 1907 روحانیون مرتجع ایران طالبوف را «تکفیر» کردند. بدین جهت نیز مطبوعات قفقاز، ایران و ترکیه و مصر مباحثاتی را در بارة طالبوف مطرح کردند. روشنفکران شرق نزدیک به حمایت از وی برخاستند و در روزنامه و مجلات، مطالب گسترده‎ای منتشر ساختند که می‎تواند منبعی مهم برای شناخت وی محسوب گردد.


ج) خبر مرگ طالبوف و توضحیات پیرامون آن در ربع نخست 1911 در مطبوعات شرق نزدیک آورده شده است. مقالاتی که به این مناسبت انتشار یافتند، دارای اسنادی مهم برای شناخت او هستند.


د) دوستان و نزدیکان و معاصران طالبوف پس از مرگ وی، مقالاتی در مطبوعات نوشتند که ارزشمند هستند.


ه) طالبوف قسمت بسیاری از عمرش را در داغستان گذرانده است. مصاحبه با خویشاوندان و یا کسانی که او را ملاقات کرده‎اند، می‎تواند اطلاعاتی مهم در اختیار ما قرار دهد.


و) آنچنان که پیداست طالبوف دورة فعالیت اجتماعی و کار خود را در روسیه گذرانده است او در آنجا با برخی تشکیلات اجتماعی و یا ادارات دولتی ارتباط داشته است. از این جهت در بایگانی‎های ادارات مختلف شوروی اسنادی از وی نگهداری می‎شود که حایز اهمیت هستند.



میرزا عبدالرحیم طالبوف در سال 1834 در محلة سرخاب تبریز در یک خانوادة متولد شد. نام پدرش ابوطالب و نام جدش علیمراد است. دربارة زمان تولد او مباحثات فراوانی وجود دارد. بیشتر پژوهشگران بر این عقیده‎اند که او در 1855م/ 1271 یا 1272ق متولد شده است.


اگر بپذیریم که طالبوف در 1855 متولد شده باشد، چنین نتیجه می‎گیریم که او جمعاً 55 سال زیسته است. حال آنکه در تصویری که 10 سال پیش از مرگش برای کتاب «سفینة طالبی» کشیده شده، او را بسیار پیرتر می‎بینیم. در برخی مقالات نیز سن او 80 یا نزدیک به 80 ذکر شده است.
برای تعیین تاریخ تولد طالبوف توجه به مطالب زیر ضروری است:
فریدون بیگ کوچرلی نویسندة معارف پرور و مشهور آذربایجان در کتاب خود با نام «آذربایجان ادبیاتی تاریخی ماتریاللاری» در بحث از طالبوف چنین می‎نویسد: «این فقیر دو سال قبل از آن جناب پاره‎ای معلومات را دربارة سیر و سلوکشان خواسته بود و او عنایت بزرگی نموده شرح حال خود را با چند اثرش برای ما فرستاده بود و خواسته بود تا آن گونه در مجله بنویسیم که ایشان تحریر کرده بودند. ما نیز به فرمایش آن جناب عمل نموده، نوشتة ایشان را نقل می‎کنیم: «نامم عبدالرحیم، پدرم ابوطالب نجار، محل زادنم تبریز، 1855 میلادی، مسکنم لاینفک، تیمور خانشورا مرکز داغستان، پیشه‎ام تجارت.»
همچنان که پیداست فریودن بیگ عین نوشتة طالبوف را آورده و در همین نوشته طالبوف تاریخ تولدش را 1855 ذکر نموده است. برخی نویسندگان و پژوهندگان نیز تاریخ ذکر شده در کتاب فریدون بیگ را معتبرترین سند محسوب کرده‎اند. عبارت «1855» را از آنجا اخذ و در نوشته‎های خود آورده‎اند. اگر همین نویسندگان نامة طالبوف را تا پایان می‎خواندند و به دقت بررسی می‎کردند آنگاه متوجه می‎شدند که این تاریخ اشتباه چاپی است. چرا که در پایان نامة طالبوف چنین جمله‎ای وجود دارد: «سنم 69 شمسی است.» پس طالبوف در زمان نوشتن نامه 69 سال داشته است. اگر او در 1855 زاده شده و به هنگام نوشتن نامه برای فریدون بیگ 69 سال داشته پس با این حساب، طالبوف نامه را در 1924 نوشته و فریدون بیگ نامة او را در 1924 در کتابش آورده است حال آنکه آگاهان به زندگی ادبی فریدون بیگ کوچرلی، نیک می‎دانند که او مجموعة خود را در سالهای 1903 تا 1908 گرد آورده است. او خود در 1920 درگذشته است. طالبوف نیز بسیار پیشتر از 1924 دیده بر جهان بسته است. پس ادعای تولد طالبوف در 1855 اشتباه است. 69 ساله بودن طالبوف در زمان نوشتن نامه امری واقعی و پذیرفتنی است. چرا که برخی معاصران و دوستان طالبوف تاریخ 1250 هجری قمری را به عنوان زمان تولد او ذکر کرده‎اند. این نیز با سال‎های 1834 یا 1835 برابر است.


اگر بپذیریم که طالبوف در 1834 متولد شده و 69 سال نیز بر این تاریخ بیفزاییم، چنین نتیجه به دست می‎آید که او در 1903 شرح حال مختصر خود را برای فریدون بیگ کوچرلی فرستاده است. فریدون بیگ نیز مقالة خود را در 1905 برای چاپ آماده نموده است که این نیز به واقعیت بسیار نزدیک است. با این حال بسیاری از پژوهندگان، کتاب فریدون بیگ کوچرلی را به عنوان سند معتبر محسوب کرده و تاریخ «1855» را به عنوان تاریخ تولید طالبوف از آن اخذ کرده‎اند. بدین ترتیب آنها تاریخ تولد طالبوف را نادرست ثبت کرده‎اند.
بسیار مایة شگفتی است که دانشمندان مشهور آذربایجانی و ایرانی چون محمدعلی تربیت، مهدی مجتهدی، محمدعلی مدرسی تبریزی، و صدر هاشمی نیز در آثار خود سال 1855/ 1272ق را به عنوان تاریخ تولد طالبوف آورده‎اند. حال آنکه تربیت از بسیار پیشتر از نزدیک با طالبوف آشنا بود. حتی او روزنامة «گنجینة فنون» را با همکاری طالبوف و سیدحسن تقی‎زاده منتشر می‎کرد.


خان بابا مشار از نویسندگان ایرانی متفاوت با همة نویسندگان سال 1262ق یعنی 1846 میلادی را به عنوان تاریخ تولد طالبوف آورده و مشخص نیست که او با استناد به چه منبعی، چنین ادعای اشتباهی را پیش کشیده است.


احسان طبری از نویسندگان ایرانی در مقالة خود با عنوان «عبدالرحیم طالبوف تبریزی» به درستی با استناد به محمد قزوینی و ایرج افشار سال 1250 را به عنوان سال تولد طالبوف ذکر می‎کند. با این حال او در تطبیق سال قمری با سال میلادی اشتباه کرده و به جای 1824 تاریخ 1831 را ذکر کرده است.
برخی روشنفکران قفقازی که با طالبوف معاصر بوده و حتی به خانة او رفته‎اند، در آثار خودشان ذکر کرده‎اند که طالبوف نزدیک به 80 سال داشته و 50 سال در داغستان اقامت کرده است. احمد بیگ آقایف مدیر روزنامة «ارشاد» چاپ باکو بر علیه تکفیر طالبوف برخاسته در مقالة خود عباراتی نظیر «عمر 80 ساله را به خاطر این ملت بذل نموده»، «از پنجاه سال پیش تاکنون با به آهنگ در آوردن ناقوس فریاد و داد موجب بیداری کنونی ایران شده است.» تصادفی دانستن این توضیحات دشوار است. او نیز سالخوردگی نویسندة بزرگ را چنین بیان کرده است.


در مقاله‎ای که مصطفی علی بیگوف پیرامون درگذشت  عبدالرحیم طالبوف تبریزی نوشته است . می‎خوانیم:


"تلگرافی از شهر تیمور خانشورا دریافت کردیم مبنی بر این که حضرت حاجی ملا عبدالرحیم طالب زاده از مشهورترین ادبای اواخر اسلام در سن 75 سالگی از دار فانی به دار باقی شتافته است."
هاشم بیگ وزیروف نیز مقاله‎ای را از سیدمحمد تقی‎زاده در نشریة «صدرا» چاپ باکو به مناسبت وفات طالبوف با عنوان «وفات استاد و یا فریاد شاگرد» آورده است. نویسندة این مقاله در بحث از زندگی عبدالرحیم طالبوف تبریزی ، اذعان می‎کند که او بیشتر از 70 سال عمر داشته است.
میرزا عبدالرحیم طالبوف نیز در برخی آثارش به دفعات، اطلاعاتی پیرامون سن و سالش آورده که همة آنها با زاده شدن او در 1834 هماهنگی می‎کند. در کتاب «سفینة طالبی» که در 1894 برای چاپ آماده شده و در 1895 به چاپ رسیده، با چنین جمله‎ای برخورد می‎کنیم: «با این حال که اکنون من 60 سال دارم می‎بینم که به اندازة یک کودک 7 ساله دانشی ندارم.»
با در نظر گرفتن تمام این موارد درست و منطقی است که تاریخ 1250ق/ 1834م را به عنوان سال تولد میرزا عبدالرحیم طالبوف بپذیریم. یکی از مسائل مناقشه آمیز دربارة عبدالرحیم طالبوف تبریزی ، مسألة زمان مسافرت او به روسیه است بسیاری مورخان با محاسبة 50 سال اقامت عبدالرحیم طالبوف تبریزی در روسیه و سن و سال کم او به هنگام مهاجرت به آنجا، این ادعا را پیش آورده‎اند. با توجه به اینکه عبدالرحیم طالبوف تبریزی نزدیک به 80 سال زیسته و 50 سال از عمرش را در روسیه گذرانده پس باید او در 30 سالگی به آنجا رفته باشد. برخی معاصران و نزدیکان او نیز به این مسأله معتفرند. مثلاً نظرات افجه‎ایی مدیر روزنامة «ایران نو» که در تهران انتشار یافت و چند تن دیگر در این باره ما را جلب کرده و حقیقت مسأله را آشکار می‎کند. در مقاله‎ای که «ایران نو» به مناسبت درگذشت طالبوف چاپ کرده، چنین آمده است: «حاجی ملا عبدالرحیم ... در 30 سالگی به تفلیس رفت و در آنجا با فعالان ایرانی و هم چنین کنسول ایران در ارتباط برقرار کرده است.»


روزنامة «امین حقیقت» چاپ باکو یکی از منابع بسیار مهمی است که در بارة زندگی و فعالیت طالبوف اطلاعات ارزشمندی در اختیار ما می‎گذارد. این روزنامه مقاله‎ای تحت عنوان «شرح حال مختصر عبدالرحیم طالبوف تبریزی » به چاپ رسانده که ادعای ما را به روشنی توضیح می‎دهد. «ادیب شهیر و عالم بی‎نظیر ملا عبدالرحیم طالبوف در شهر تبریز مرکز آذربایجان متولد شده، در ایام جوانی دورة علوم منطقی، اصول، نحو و صرف عربی را گذرانده و با علمای طایفة شیخیه معاش بوده، با آنان در مباحثات علمی مفصلی شرکت کرده و در 30 سالگی به تفلیس تشریف آورده بود.»


این مقاله با امضای «سیف الله معلم» در روزنامه انتشار یافته است. برخی مطالب موجود در مقاله نشانگر این نکته است که نویسنده طالبوف را به خوبی می‎شناخته و به همین علت هیأت تحریریه نگارش مقاله را به او واگذار کرده بود. از طرز نگارش مقاله‎ها چنین گمان می‎رود که سیف الله معلم خود در تبریز بوده و میرزا عبدالرحیم طالبوف را از تبریز می‎شناخته است.

همچنان که طالبوف نزدیک به 80 سال عمر کرده و تقریباً پنجاه سال در روسیه زیسته است. هیچ منبعی وجود ندارد که بیشتر از 50 سال را برای زندگی او در روسیه عنوان کند. پس طالبوف نه در سال‎های کودکی بلکه در سال‎های جوانی و حدوداً 30 سالگی به روسیه رفته است.


علت آمدن طالبوف به روسیه نیز جالب توجه است. در مقاله‎ای که از روزنامة «یئنی حقیقت» در بالا مثال آوردیم و برخی مدارک دیگر، چنین برمی‎آید که طالبوف در تبریز به سن جوانی در مجالس و مباحثات دینی شرکت می‎کرد. او از مباحثات دینی به مبارزات سیاسی کشیده شد و در اعتراض به جهالت، موهومات و استبداد، زادگاهش را ترک کرده و به روسیه کوچیده است. تصادفی نیست که روزنامة ارشاد چنین این مسأله را توضیح می‎دهد: «بر ظلم و استبداد وطنش صبر نتوانسته و 50 سال قبل ترک دیار نموده است.»
میرزا عبدالرحیم طالبوف پس از ورود به روسیه، ابتدا در تفلیس اقامت می‎کند و به تحصیل می‎پردازد. زبان و ادبیات روسی را به خوبی فرا می‎گیرد و با فرهیختگان روسی ارتباط برقرار می‎کند. پس از پایان تحصیل در نزد محمد علیخان شیبانی (ابراهیم بیگوف) به کار مشغول می‎شود. و مدیریت ادارة پست او را بر عهده می‎گیرد. محمدخان در این زمان پیمان کار راهها نیز بود طالبوف در فعالیت‎های راه سازی او نیز شرکت داشت.
طالبوف به خانوادة محمد علیخان نزدیک شده بود. محمد علیخان دو پسر به نامهای اسد و فرخ و دختری با نام ماهرخ داشت. نامهای اسد و ماهرخی که بعدها در کتاب «سفینة طالبی» آمده با نام فرزندان محمد علیخان مربوط است. پیداست طالبوف به این دو بسیار علاقه داشته که با آوردن آنها در آثارش، نام آنها را جاودانه کرده است.

طالبوف مدتی در نزد محمد علیخان به کار مشغول بوده، سرمایة فراوانی گرد آورده و سپس خود مستقلاً به مقاطعه کاری پرداخت. او به مقاطعه کاری جاده‎‎های شوسة روسیه مشغول شد. جادة مشهور استاوروپول- قفقاز را طالبوف کشیده بود. طالبوف پس از مدتی به شهر خاساویورد در داغستان مهاجرت می‎کند و برای ایرانیان مقیم آنجا یک مسجد و مدرسه می‎سازد. مدتی بعد ملکی در شهر تیمور خانشورا (بوینالسک) مرکز داغستان خریده و به آنجا می‎رود. طالبوف در آنجا عمارتی به سبک اروپایی بنا می‎کند. اشخاص مشهور و سرشناس آن زمان دربارة نویسندگی و آراستگی این عمارت بسیار سخن گفته‎اند.


«صبیة مظفرالدین شاه و حاجی میرزا علی خان امین الدوله صدر اعظم ایران به هنگام مسافرت به فرنگستان یک ماه تمام در این عمارت میهمان بودند و هنگام ترک آنجا، نقشة باغ آن را برداشتند و گلزاری به همان قاعده در ایران بنا کردند.» سمت شمال این باغچة بهشت مثال، جایی بود که طالبوف با سلیقة بسیار زیبا آن را برای میهمانان تعمیر کرده بود.» مرحوم طالبوف ما را به آنجا برد و گفت: «آن اتاق مقر العرفاء است.» کمتر نویسنده و مبارزی را می‎توان یافت که هفته‎ها و یا ماهها در اتاق اقامت نکند.»
طالبوف به هنگام سکونت در داغستان به امر تجارت مشغول بود. علاوه بر این او 7 چاپارخانه در شهرهای مختلف و 4 کارگاه آجرپزی در تیمور خانشورا داشت. او قسمت اعظم درآمدش را برای امور خیرخواهانه و عام المنفعه به کار می‎برد. در داغستان جمعیت خیریه و یا تشکیلات اجتماعی را نمی‎توان یافت که طالبوف در آن سهمی نداشته باشد. او با هدف خدمت به مردم در این فعالیت‎ها شرکت می‎جست. او مدت‎های مدید در کمیتة داغستان جمعیت هلال احمر روسیه، کمیتة حمایت تورمه داغستان، شورای فرهنگی داغستان و کمیتة ژیمنازیای بانوان و کمیتة استاتیسکا عضویت داشته و کمک خود را به این تشکیلات دریغ نمی‎داشت. تصادفی نیست که مصطفی بیگ علی بیگوف نویسندة مجلة «ارشاد» پس از مرگ طالبوف، اندوه خود را چنین بیان کرد: «اهالی مسلمان داغستان و تیمور خانشورا یتیم و بی‎یاور شدند.»
طالبوف مسافرت‎هایی طولانی نیز کرده است که تنها 3 مورد از آنها بر ما شناخته است. نخستین مسافرت او به استانبول در 1306ق/ 1888، دومین مسافرت به مکه در 1896 و سومین مسافرت به برلین در 1901 یا 1902 بوده است او در این مسافرتها برخی آثارش را منتشر نموده، با ایرانیان ساکن آنجا ارتباط برقرار کرده و فعالیتی شایان توجه انجام داده است. طالبوف با چشم تیزبین و نکته یاب خود در این مسافرت‎ها، نکته‎های ادبی برای آثار خود گردآورده، با مسائل اجتماعی و اقتصادی کشورهایی که از آنها می‎گذشت به خوبی آشنا شده و برای انعکاس آنها در آثارش کوشیده است. مثلاً او در سفر مکه به مسألة بیماری‎های ناشی از عدم رعایت بهداشت توجه کرده و آن را با مهارت در کتاب «مسالک المحسنین» آورده است. او در سفر به کشورهای اروپایی پیشرفت‎های صنعتی و سایر جهات ؟ آنجا دیده و همراه با تبلیغات‎شان در آثار خود، بی‎بند و باری، استثمار و ستم موجود در آن‎ها را نیز از نظر دور نداشته است. آثار او سهم عمده‎ای در بیداری مردم ایران دارد. از این رو برخی نویسندگان او را به ولتر تشبیه کرده‎اند.
پس از صدور فرمان مشروطیت، مردم تبریز با در نظر گرفتن خدمات و فعالیت‎های میرزا عبدالرحیم طالبوف، او را به صورت غیابی به نمایندگی خود در مجلس برگزیدند. طالبوف ابتدا این انتخاب را از صمیم قلب پذیرفت ولی پس از صدور فرمان اعطای مشروطیت آن را کافی ندانسته، تلگراف حاوی 100 کلمه برای مجلس فرستاده و اعلام کرد که در مجلس شرکت نخواهد کرد. عمّال درباری دیر زمانی تلگراف او را پنهان کرده و برای نمایندگان مجلس نخواندند. طالبوف که وضع را چنین می‎بیند به وسیلة مطبوعات باکو، متن تلگراف را منتشر کرده و با نوشتن مقالاتی آتشین، علت نیامدنش را به مجلس توضیح می‎دهد.
عمّال درباری از اقدامات آتی وی به وحشت افتاده و برای خراب کردن وجهة وی، به شیخ محمد واعظ و شیخ فضل الله نوری «ژاندارم‎های معمم شاه» متوسل شدند. آنان نیز طالبوف را تکفیر کردند و به لعن و نفرین او مشغول شدند. با این وصف تضاد میان طالبوف و مرتجعان بیشتر از پیش تشدید شده و صورتی آشکار یافت. طالبوف به نوشتن مقالات آتشین می‎پردازد. به نظر برخی طالبوف ابتدا تکفیر شده و با ترس از این مسأله در مجلس شرکت نکرده است. گویا که طالبوف با عدول از نظرات انقلابی خود علاقه‎ای به شرکت در مجلس نداشته است. طراح اصلی این نظر «سید احمد کسروی» پیش کشیده شده است.

با توجه به متن تلگراف طالبوف به مجلس و مقالات بعدی وی آشکار می‎شود که او هرگز از مواضع انقلابی خود عدول نکرده بلکه با فرستادن تلگراف خود به مجلس، برای مشروطه ای زمینه فراهم کند که آرزو می‎کرد. شرایطی مناسب فراهم کند تا به تهران و مجلس برود و به عبارت دیگر موقعیت مبارزه را برای نیروهای انقلابی و نمایندگان آماده کند. او می‎خواست این نکته را به آنان برساند که شاه مستبد و مجلس یکجا جمع نمی‎شود یا مجلس ماندنی است یا استبداد. در تلگراف او عبارتی مانند «کو مشروطه؟»، «دزدان کهنه کار بر سر کارند» و... آمده است. آیا می‎توان نویسندة این جملات را شخصی دانست که از مواضع انقلابی برگشته باشد.


طالبوف در یکی از مقالاتش بیان می‎کند که استبدادگران تا چه حد از تلگراف او به خشم آمده‎اند:
«ژاندارم‎های معمم که موجب تزاید اقتدار هیکل استبداد بوده و در واسطة دفترها مرسومات می‎گرفتند با اغوای شاهزاده‎ای که خباثت و رذالت در او مخلوط شده، از تلگراف سرزنش آمیزی که در 6 محرم الحرام مشتمل بر 100 کلمه فرستاده بودم، چنان برآشفتند که دو کتاب مرا با نامهای «مسالک المحسنین» و «مسائل الحیات» ابتدا شیخ محمود واعظ در منبر و سپس جناب شیخ فضل الله در مجلس درس خطاب به طلاب از کتب ضاله معرفی نموده و از مؤلف آنها ملا عبدالرحیم طالبوف با کلماتی مانند کافر و ملعون یاد کرده‎اند.»
طالبوف در این مقاله به روشنی اشاره می‎کند که او تصمیم داشته برای شرکت در مجلس به تهران برود و استبداد خواهان با ترس از این تصمیم او را کافر نامیده‎اند. او اعلام می‎کند که مبارزه‎اش را به شکلی قاطع ادامه خواهد داد:

«سیاست حکومت و شاهزادة خبیث که سزاوار مجازات اعدام هستند به ترتیبی است که انشاءالله در آینده ذکر خواهیم کرد امروزه هم و غم‎شان این است که من به تهران نرفته و در مجلس نباشم»....

به این ترتیب مشاهده می‎کنیم که نظر کسروی در این باره درست نیست که می‎گوید «طالبوف از آنجا که از طرف مرتجعان تکفیر شده بود، به فکر عدم شرکت در مجلس افتاد.» طالبوف را پس از فرستادن تلگراف به مجلس تکفیر کردند. در آن زمان طالبوف برای روحانیون مرتجع و استبدادخواه، ترسناک‎ترین فرد بود. او برخی از مهمترین نظراتش را دربارة آزادی در سال 1906 در کتاب «توضیحاتی پیرامون آزادی» آورده بود. استبدادگران از همین کتاب به نتایج لازم برای خودشان دست یافته بودند. طالبوف در این کتاب ناسازگاری استبداد و مشروطه در یکجا را به صورتی قاطع و منطقی بیان می‎کند.
او با وارد کردن ضربه‎ای سنگین بر روحانیون چنین نظر می‎دهد که خمس و زکات باید از دست آنان گرفته شده و به شکل مالیات دولتی درآید. طالبوف دشمن آشتی ناپذیر استبداد و خودکامگی بود. این طرز تفکر در آثار طالبوف به شکل مداوم حضور دارد. استبدادگران نیز این مسأله را عمیقاً متوجه شده و منظور و مسلک او را به خوبی متوجه شده بودند.

به همین خاطر نیز مرتجعان با تمام نیرو کوشیدند تا مانع آمدن طالبوف به ایران شوند. آنان در یک فرصت مناسب با کمک ژاندارم‎های روسیه برخی از انقلابیون سازش ناپذیر را به دار آویختند و برخی را وحشیانه کشتند.
باید اشاره کرد که در دورة شدت جنبش مشروطه، طالبوف بیشتر از 70 سال داشته است. او در آستانة نابینایی بود. او برای خواندن کتاب آن را تا فاصله‎ سه انگشتی چشمانش می‎آورد ولی با این حال هرگز از مبارزه دست برنداشت. او زبان روسی را به خوبی می‎دانست و با فرهیختگان روسی ارتباط داشت. او حوادث انقلابی 1905 روسیه را از نزدیک شاهد بوده و به بررسی اوضاع آنجا پرداخته بود. او با انقلابیون روسی همچون گرتسن، بلینسکی، دوبرولیوبوف و چرنیشفسکی آشنا بوده و مبارزة آنها را می‎ستود. انقلاب روسیه تأثیری بس شگرف در جهان بینی طالبوف بر جای نهاد.

سرانجام میرزا عبدالرحیم طالبوف پس از بر جای گذاشتن میراثی پر بار بر گنجینة ادبیات آذربایجان، در 26 فوریة 1911 -در تقویم قدیم- و 10 مارس (در تقویم جدید) در تیمور خانشورا درگذشت. مزار او در قبرستان همین شهر جای گرفته است

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد